عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

496

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

26 عجبت لمن يعجز عن دفع ما عراه كيف يقع الأمن له ممّن يخشاه : عجب دارم از كسى كه از دفع آنچه كه بر وى فرود مى آيد ( از بيمارى و حوادث ) ناتوان است چگونه از كسى كه از او مى ترسد در ايمنى واقع مى گردد ( و اين نيست مگر از ضعف ايمان در بارهء مرگ ) . 27 عجبت لمن عرف انهّ منتقل عن دنياه كيف لا يحسن التّزوّد الأخرة : عجب دارم از كسى كه ميداند كه از دنيا رفتنى است چگونه براى آخرتش نيكو به كار توشه گيرى نمى پردازد . 28 عجبت لمن يشترى العبيد بماله فيعتقهم كيف لا يشترى الأحرار باحسانه فيسترقّهم عجب دارم از كسى كه با مالش بندگانى مى خرد و آزاد مىكند چرا با نيكيش آزاد مردان را نمى خرد تا آنان را بندهء خويش سازد . 29 عجبت لمن يرغب فى التّكثّر من الأصحاب كيف لا يصحب العلماء الأزكياء و الأتقياء الّذين يغنم فضائلهم و تهديه علومهم و تزينّه صحبتهم : عجب دارم از كسى كه آرزومند ازدياد ياران است چگونه دانشمندان زيرك و پرهيزكاران را يار خود نمى كرد چنان كسانى كه فضايلشان را غنيمت بشمرد علومشان او را هدايت كند و همنشينى آنان او را بيارايد ( و در رديف علماء و پرهيزكارانش در آورد ) . 30 عجبت لرجل يأتيه اخوه المسلم في حاجة فيمتنع عن قضاءها و لا يرى نفسه للخير اهلا فهب أنهّ لا ثواب يرجى و لا عقاب يتّقى أ فتزهدون فى مكارم الأخلاق : عجب دارم از مرديكه برادر مسلمانش براى حاجتى نزد او مى آيد و او از روا كردنش خوددارى مى نمايد تو گوئى خود را ( داخل آدم ندانسته و ) اهل خير و خوبى نمى داند يك وقت به هوش آيد و بيدار گردد كه ديگر نه اميد ثوابى دارد و نه از عقابى پرهيز كردن تواند ( آن وقت است كه كف افسوس بهم سايد و نالهء جانگاه برآورد شما مردم چرا چنينيد ) آيا در كسب اخلاق ستوده زهد مى ورزيد و خود را از آن كنار مى كشيد . 31 عجبت لمن علم انّ اللّه قد ضمن الأرزاق و قدّرها و انّ سعيه لا يزيده فيما قدّر له منها و هو حريص دائب فى طلب الرّزق عجب دارم از كسى كه ميداند خداوند تعالى روزيها را